: منوي اصلي :
صفحه اصلي وضعيت من در ياهو پست الكترونيك پارسي بلاگ
ورود به مدیریت درباره من
: درباره خودم :
یه ینده خدا[22]خودم که حرف ندارم .
: پيوندهاي روزانه :
: لوگوي وبلاگ : : لينك دوستان من : یگان مرید آقا سید علییه امل مدرنیسم نشدهFANAVARY BARTAR : لوگوي دوستان من : : فهرست موضوعي يادداشت ها : یا علی گفتیم و ...[14]بچه های آسمان[7] : آرشيو يادداشت ها : یا علی گفتیم و ...برگی از یک نوشتهموهبت عظیمعشق منبچه ها آسمان : نوای وبلاگ : : جستجو در وبلاگ : پشتيباني وطراحي: وبلاگ قالب وبلاگ حب الحسین اجننی وبلاگ خدایی که به ما لبخند می زند وبلاگ شلمچه برای سفارش قالب به دو وبلاگ اول می تونید سر بزنید این قالب برای وبلاگ گمشگتگان عشق ساخته شده و دوستان دیگر نمی توانند از ان استفاده کنند با تشکر + موهبت عظیم پنجشنبه 26 بهمن 1385 ساعت 3:11 عصر مدت زمانی پیش در یکی از اتاقهای بیمارستانی دو مرد که هر دو حال وخیمی داشتند بستری بودند.یکی از آنها اجازه داشت هر روز بعداز ظهر به مدت یک ساعت به منظور تخلیه ششهایش از مایعات روی تختخواب کنارتنها پنجره اتاق بنشیند. اما مرد دیگر اجازه تکان خوردن نداشت و باید تمام اوقات به حالت دراز کش روی تخت قرار گرفته باشد. دو مرد برای ساعاتی طولانی با هم حرف می زدند،از همسرانشان؛خانه وخانواده شان؛شغل و دوران خدمت سربازی و تعطیلاتشان خاطراتی برای هم نقل می کردند. هر روز بعد از ظهر مرد کنار پنجره که اجازه داشت یک ساعت بنشیند؛برای مرد دیگر تمام مناظر بیرون را همان طور که می دید تشریح می کردو آن مرد هر روز به امید آن یک ساعت که می توانست دنیای بیرون و رنگهایش را در فکر خود تجسم کند به سر می برد. پنجره مشرف به یک پارک سرسبز است با دریاچه ای طبیعی که چند قو و اردک در آن شنا می کنندو بچه ها نیز قایق های اسباب بازی خود را در آب شناور کرده و بازی میکنند.چند زوج جوان دست در دست هم از میان گل های زیبا و رنگارنگ عبور می کنند .منظره زیبای شهر زیر آسمان آبی در دور دست به چشم می خورد و........ در تمام مدتی که مرد کنار پنجره این مناظر را توصیف می کرد؛ مرد دیگر با چشمان بسته در ذهن خود آن طبیعت زیبا را تجسم می کرد.در یک بعد از ظهر گرم مرد کنار پنجره رژه سربازانی که از پایین پنجره عبور می کردند را برای مرد دیگر شرح دادو مرد دیگر با باز سازی آن صحنه ها در ذهن خود؛انگار که واقعاّ آن اتفاقات و مناظر را می دید. روزها وهفته ها گذشت......................... یک روز صبح زمانی که پرستار وسایل استحمام را برای آنها به اتاق آورده بود؛ متاسفانه با بدن بی جان مرد کنار پنجره روبرو شد که در کمال آرامش به خواب ابدی فرو رفته بود؛سراسیمه به مسئولان بیمارستان اطلاع داد تا جسد مرد را بیرون ببرند پس از مدتی همه چیز به حال عادی بازگشت مردی که روی تخت دیگر بستری بود از پرستار خواهش کرد که جای او را تغییر داده و به تختخواب کنار پنجره منتقل شود پرستار که از این تحول در بیمارش خوشحال بود این کار را انجام داد؛و از راحتی و آسایش بیمار اطمینان حاصل کرد مرد به آرامی و تحمل درد و رنج بسیار خودش را کم کم از تخت بالا کشید تا بتواند از پنجره به بیرون و دنیای واقعی نگاه کند به آرامی چشمانش را باز کرد ولی روبروی پنجره تنها یک دیوار سیمانی بود. مرد بیمار تعجب زده از پرستار پرسید: چه بر سر مناظر فوق العاده ای که مرد کنار پنجره برای او توصیف می کرد آمده است؟....پرستار پاسخ داد: اوچگونه منظره ای را برای تو وصف کرده است در حالی که خودش نابینا بود؟او حتی این دیوار سیمانی را نیز نمی توانسته که ببیند. شاید او تنها می خواسته است که تو را به زندگی امیدوار کند. موهبت عظیمی است که بتوانیم به دیگران شادی ببخشیم علیرغم این که خودمان در زندگی رنج ها و سختی های زیادی را تحمل می کنیم.در میان گذاشتن مشکلات زندگی با دیگران شاید کمی از رنج ما بکاهد اما زمانی که شادی ها تقسیم شوند.اثری مضاعف را خواهد داشت. نوشته شده توسط : یه ینده خدا نظرات ديگران [ نظر] : لیست کامل یاداشت های این وبلاگ : [29/1/1387- 12:43 ع] کارت سوخت بهتر است یا علم ؟[26/1/1387- 12:51 ع] بیداری در تاریکی ، تاریکی در بیداری[15/1/1387- 12:54 ع] دو رکعت عاشقی[15/1/1387- 12:53 ع] بی قراری شبانه[15/1/1387- 12:52 ع] قرتی بازی ممنوع[15/1/1387- 12:52 ع] ادراک بسیط[15/1/1387- 12:50 ع] لیلی خدا بیامرز[2/8/1386- 10:41 ص] تنفس ممنوع[2/8/1386- 10:36 ص] اخراجی 2[2/8/1386- 10:27 ص] اخراجی 1[2/8/1386- 10:6 ص] اسکرینی به نام دنیا :[22/7/1386- 9:42 ص] من اومدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددم[6/12/1385- 7:43 ع] دیر آمدم آیا ... ؟[5/12/1385- 9:10 ع] سجده گاه[5/12/1385- 9:8 ع] خواب امواج آرام[همه عناوین(21)][آرشیو شده ها]
: لوگوي وبلاگ :
: لينك دوستان من :
یگان مرید آقا سید علییه امل مدرنیسم نشدهFANAVARY BARTAR : لوگوي دوستان من : : فهرست موضوعي يادداشت ها : یا علی گفتیم و ...[14]بچه های آسمان[7] : آرشيو يادداشت ها : یا علی گفتیم و ...برگی از یک نوشتهموهبت عظیمعشق منبچه ها آسمان : نوای وبلاگ : : جستجو در وبلاگ : پشتيباني وطراحي: وبلاگ قالب وبلاگ حب الحسین اجننی وبلاگ خدایی که به ما لبخند می زند وبلاگ شلمچه برای سفارش قالب به دو وبلاگ اول می تونید سر بزنید این قالب برای وبلاگ گمشگتگان عشق ساخته شده و دوستان دیگر نمی توانند از ان استفاده کنند با تشکر + موهبت عظیم پنجشنبه 26 بهمن 1385 ساعت 3:11 عصر مدت زمانی پیش در یکی از اتاقهای بیمارستانی دو مرد که هر دو حال وخیمی داشتند بستری بودند.یکی از آنها اجازه داشت هر روز بعداز ظهر به مدت یک ساعت به منظور تخلیه ششهایش از مایعات روی تختخواب کنارتنها پنجره اتاق بنشیند. اما مرد دیگر اجازه تکان خوردن نداشت و باید تمام اوقات به حالت دراز کش روی تخت قرار گرفته باشد. دو مرد برای ساعاتی طولانی با هم حرف می زدند،از همسرانشان؛خانه وخانواده شان؛شغل و دوران خدمت سربازی و تعطیلاتشان خاطراتی برای هم نقل می کردند. هر روز بعد از ظهر مرد کنار پنجره که اجازه داشت یک ساعت بنشیند؛برای مرد دیگر تمام مناظر بیرون را همان طور که می دید تشریح می کردو آن مرد هر روز به امید آن یک ساعت که می توانست دنیای بیرون و رنگهایش را در فکر خود تجسم کند به سر می برد. پنجره مشرف به یک پارک سرسبز است با دریاچه ای طبیعی که چند قو و اردک در آن شنا می کنندو بچه ها نیز قایق های اسباب بازی خود را در آب شناور کرده و بازی میکنند.چند زوج جوان دست در دست هم از میان گل های زیبا و رنگارنگ عبور می کنند .منظره زیبای شهر زیر آسمان آبی در دور دست به چشم می خورد و........ در تمام مدتی که مرد کنار پنجره این مناظر را توصیف می کرد؛ مرد دیگر با چشمان بسته در ذهن خود آن طبیعت زیبا را تجسم می کرد.در یک بعد از ظهر گرم مرد کنار پنجره رژه سربازانی که از پایین پنجره عبور می کردند را برای مرد دیگر شرح دادو مرد دیگر با باز سازی آن صحنه ها در ذهن خود؛انگار که واقعاّ آن اتفاقات و مناظر را می دید. روزها وهفته ها گذشت......................... یک روز صبح زمانی که پرستار وسایل استحمام را برای آنها به اتاق آورده بود؛ متاسفانه با بدن بی جان مرد کنار پنجره روبرو شد که در کمال آرامش به خواب ابدی فرو رفته بود؛سراسیمه به مسئولان بیمارستان اطلاع داد تا جسد مرد را بیرون ببرند پس از مدتی همه چیز به حال عادی بازگشت مردی که روی تخت دیگر بستری بود از پرستار خواهش کرد که جای او را تغییر داده و به تختخواب کنار پنجره منتقل شود پرستار که از این تحول در بیمارش خوشحال بود این کار را انجام داد؛و از راحتی و آسایش بیمار اطمینان حاصل کرد مرد به آرامی و تحمل درد و رنج بسیار خودش را کم کم از تخت بالا کشید تا بتواند از پنجره به بیرون و دنیای واقعی نگاه کند به آرامی چشمانش را باز کرد ولی روبروی پنجره تنها یک دیوار سیمانی بود. مرد بیمار تعجب زده از پرستار پرسید: چه بر سر مناظر فوق العاده ای که مرد کنار پنجره برای او توصیف می کرد آمده است؟....پرستار پاسخ داد: اوچگونه منظره ای را برای تو وصف کرده است در حالی که خودش نابینا بود؟او حتی این دیوار سیمانی را نیز نمی توانسته که ببیند. شاید او تنها می خواسته است که تو را به زندگی امیدوار کند. موهبت عظیمی است که بتوانیم به دیگران شادی ببخشیم علیرغم این که خودمان در زندگی رنج ها و سختی های زیادی را تحمل می کنیم.در میان گذاشتن مشکلات زندگی با دیگران شاید کمی از رنج ما بکاهد اما زمانی که شادی ها تقسیم شوند.اثری مضاعف را خواهد داشت. نوشته شده توسط : یه ینده خدا نظرات ديگران [ نظر] : لیست کامل یاداشت های این وبلاگ : [29/1/1387- 12:43 ع] کارت سوخت بهتر است یا علم ؟[26/1/1387- 12:51 ع] بیداری در تاریکی ، تاریکی در بیداری[15/1/1387- 12:54 ع] دو رکعت عاشقی[15/1/1387- 12:53 ع] بی قراری شبانه[15/1/1387- 12:52 ع] قرتی بازی ممنوع[15/1/1387- 12:52 ع] ادراک بسیط[15/1/1387- 12:50 ع] لیلی خدا بیامرز[2/8/1386- 10:41 ص] تنفس ممنوع[2/8/1386- 10:36 ص] اخراجی 2[2/8/1386- 10:27 ص] اخراجی 1[2/8/1386- 10:6 ص] اسکرینی به نام دنیا :[22/7/1386- 9:42 ص] من اومدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددم[6/12/1385- 7:43 ع] دیر آمدم آیا ... ؟[5/12/1385- 9:10 ع] سجده گاه[5/12/1385- 9:8 ع] خواب امواج آرام[همه عناوین(21)][آرشیو شده ها]
: لوگوي دوستان من :
: فهرست موضوعي يادداشت ها : یا علی گفتیم و ...[14]بچه های آسمان[7] : آرشيو يادداشت ها : یا علی گفتیم و ...برگی از یک نوشتهموهبت عظیمعشق منبچه ها آسمان : نوای وبلاگ : : جستجو در وبلاگ : پشتيباني وطراحي: وبلاگ قالب وبلاگ حب الحسین اجننی وبلاگ خدایی که به ما لبخند می زند وبلاگ شلمچه برای سفارش قالب به دو وبلاگ اول می تونید سر بزنید این قالب برای وبلاگ گمشگتگان عشق ساخته شده و دوستان دیگر نمی توانند از ان استفاده کنند با تشکر
: فهرست موضوعي يادداشت ها :
یا علی گفتیم و ...برگی از یک نوشتهموهبت عظیمعشق منبچه ها آسمان
: نوای وبلاگ :
وبلاگ قالب
وبلاگ حب الحسین اجننی
وبلاگ خدایی که به ما لبخند می زند
وبلاگ شلمچه
برای سفارش قالب به دو
وبلاگ اول می تونید
سر بزنید
این قالب برای وبلاگ
گمشگتگان عشق ساخته شده
و دوستان دیگر نمی توانند از ان
استفاده کنند
با تشکر
+ موهبت عظیم
مدت زمانی پیش در یکی از اتاقهای بیمارستانی دو مرد که هر دو حال وخیمی داشتند بستری بودند.یکی از آنها اجازه داشت
هر روز بعداز ظهر به مدت یک ساعت به منظور تخلیه ششهایش از مایعات روی تختخواب کنارتنها پنجره اتاق بنشیند.
اما مرد دیگر اجازه تکان خوردن نداشت و باید تمام اوقات به حالت دراز کش روی تخت قرار گرفته باشد.
دو مرد برای ساعاتی طولانی با هم حرف می زدند،از همسرانشان؛خانه وخانواده شان؛شغل و دوران خدمت سربازی و
تعطیلاتشان خاطراتی برای هم نقل می کردند.
هر روز بعد از ظهر مرد کنار پنجره که اجازه داشت یک ساعت بنشیند؛برای مرد دیگر تمام مناظر بیرون را همان طور
که می دید تشریح می کردو آن مرد هر روز به امید آن یک ساعت که می توانست دنیای بیرون و رنگهایش را در فکر
خود تجسم کند به سر می برد.
پنجره مشرف به یک پارک سرسبز است با دریاچه ای طبیعی که چند قو و اردک در آن شنا می کنندو بچه ها نیز قایق
های اسباب بازی خود را در آب شناور کرده و بازی میکنند.چند زوج جوان دست در دست هم از میان گل های زیبا و
رنگارنگ عبور می کنند .منظره زیبای شهر زیر آسمان آبی در دور دست به چشم می خورد و........
در تمام مدتی که مرد کنار پنجره این مناظر را توصیف می کرد؛ مرد دیگر با چشمان بسته در ذهن خود آن طبیعت زیبا
را تجسم می کرد.در یک بعد از ظهر گرم مرد کنار پنجره رژه سربازانی که از پایین پنجره عبور می کردند را برای
مرد دیگر شرح دادو مرد دیگر با باز سازی آن صحنه ها در ذهن خود؛انگار که واقعاّ آن اتفاقات و مناظر را می دید.
روزها وهفته ها گذشت.........................
یک روز صبح زمانی که پرستار وسایل استحمام را برای آنها به اتاق آورده بود؛ متاسفانه با بدن بی جان مرد کنار پنجره روبرو شد که در کمال آرامش به خواب ابدی فرو رفته بود؛سراسیمه به مسئولان بیمارستان اطلاع داد تا جسد مرد را بیرون ببرند
پس از مدتی همه چیز به حال عادی بازگشت
مردی که روی تخت دیگر بستری بود از پرستار خواهش کرد که جای او را تغییر داده و به تختخواب کنار پنجره منتقل شود
پرستار که از این تحول در بیمارش خوشحال بود این کار را انجام داد؛و از راحتی و آسایش بیمار اطمینان حاصل کرد
مرد به آرامی و تحمل درد و رنج بسیار خودش را کم کم از تخت بالا کشید تا بتواند از پنجره به بیرون و دنیای واقعی نگاه
کند به آرامی چشمانش را باز کرد ولی روبروی پنجره تنها یک دیوار سیمانی بود.
مرد بیمار تعجب زده از پرستار پرسید: چه بر سر مناظر فوق العاده ای که مرد کنار پنجره برای او توصیف می کرد آمده است؟....پرستار پاسخ داد: اوچگونه منظره ای را برای تو وصف کرده است در حالی که خودش نابینا بود؟او حتی این دیوار سیمانی را نیز نمی توانسته که ببیند. شاید او تنها می خواسته است که تو را به زندگی امیدوار کند.
موهبت عظیمی است که بتوانیم به دیگران شادی ببخشیم علیرغم این که خودمان در زندگی رنج ها و سختی های زیادی را تحمل می کنیم.در میان گذاشتن مشکلات زندگی با دیگران شاید کمی از رنج ما بکاهد اما زمانی که شادی ها تقسیم شوند.اثری مضاعف را خواهد داشت.
نوشته شده توسط : یه ینده خدا
نظرات ديگران [ نظر]
[29/1/1387- 12:43 ع] کارت سوخت بهتر است یا علم ؟[26/1/1387- 12:51 ع] بیداری در تاریکی ، تاریکی در بیداری[15/1/1387- 12:54 ع] دو رکعت عاشقی[15/1/1387- 12:53 ع] بی قراری شبانه[15/1/1387- 12:52 ع] قرتی بازی ممنوع[15/1/1387- 12:52 ع] ادراک بسیط[15/1/1387- 12:50 ع] لیلی خدا بیامرز[2/8/1386- 10:41 ص] تنفس ممنوع[2/8/1386- 10:36 ص] اخراجی 2[2/8/1386- 10:27 ص] اخراجی 1[2/8/1386- 10:6 ص] اسکرینی به نام دنیا :[22/7/1386- 9:42 ص] من اومدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددم[6/12/1385- 7:43 ع] دیر آمدم آیا ... ؟[5/12/1385- 9:10 ع] سجده گاه[5/12/1385- 9:8 ع] خواب امواج آرام[همه عناوین(21)][آرشیو شده ها]